به نظر شما چه عاملی میتواند مهارت ارتباطیمان را بهتر کند ؟
اگر هنوز شاغل نیستی و درامدی نداری ؟اگر درامد داری ومیخواهی ان رابیشتر کنی ؟اگر میخواهی در جامعه شخصیتی بسازی که همه روت حساب کنند و از شما حرف شنوی داشته باشند؟اگر میخواهی دیگران را قانع کنی؟ با من همرا باش تا اخر این مقاله.
ما برای حرف زدن به دوچیز اصلی نیاز داریم :1- صدایی رسا – کلمات و واژه ها
اگر هرکدام از اینها دچار مشکل شود ما به سختی میتوانیم با دیگران ارتباط بر قرار کنیم.
اما ایا برای ارتباط فقط این دومورد کافیه یا نه باید بیشتر در مورد ان اموزش ببینیم ؟
قبل از انکه 10 ساله شوم همیشه به بزرگترها دقت میکردم که چطوری اینهمه حرف برای گفتن دارند ؟
بعضی وقتها فکر میکردم اگر من مهارت ارتباطی را که ازبچگی بدون انکه کلاسی رفته باشم یاد نگیرم چه ؟ابرویم که میرود پس چطور با مردم ارتباط بگیرم .؟به کسانی که مردم بیشتر انها را قبول داشتند همیشه توجه ویژه ای میکردم . برایم فکر شده بود که چرا مردم جذب این ادم میشوند ؟مگر چی دارد ؟جالب اینکه خودمم جذب انها میشدم.!
در دوران ابتدایی نمیتوانستم از حق خودم زیاد دفاع کنم ،یعنی دفاعم فقط دعوا بود نمیتونستم بدون اینکه خود خوری کنم یا سوءتفاهم پیش بیاید با هم کلاسیهایم مشکلات یا ارتباطاتم را کنترل کنم .
گذشت و گذشت تا 15 ساله شدم بعضی وقتها خودم را میسنجیدم :یه مهمون اگر به خونه ما می امد جلو میرفتم وسعی میکردم با انها ارتباط بگیرم یا در مهمونیها عروسیها ….
ادمی گوشه گیر نبودم سعی میکردم با همه تعامل کنم ولی همیشه یه جای کار میلنگید .اولش خیلی خوب پیش میرفتم اما وسط کار یه هو همه چی بهم میریخت .من فکر میکردم ارتباط گرفتن با ادمها همان خندیدن و بر اساس میل مردم حرف زدن است.
یعنی اگر با مردم موافقت کنم و همیشه بخندم مشکل حل شده است و تیر خلاص را زده ام .اما بازم به نتیجه ی قابل قبولی نمیرسیدم ،پس مشکل چی بود ؟
هر بار که خودم را بررسی میکردم یک چیز جدید فکرم را مشغول میکرد هر بار گیر تازه ای به خودم میدادم .
وقتی با خودم خلوت میکردم نظرم این بود شاید ادمی تلخ رو هستم یا شاید اعتماد بنفس ندارم .یا شاید ادمها از خوشکل ها خوششان می اید ،اما من که مشکلی نداشتم پس کجای کار ایراد داشت؟
سعی میکردم مطالعه زیاد انجام بدم اما کتابی در این موضوع پیدا نکردم.سعی کردم بیشتر توجه کنم به شخصیت هایی که با انها ارتباط میگرفتم .
دوران راهنمایی بهتر شدم ،برای دبیرستان که خود را ثبت نام کردم چقدر ذوق داشتم وقتی وسایلم را اماده میکردم ، مدرسه من دور از خانواده بود شبانه روزی بود وفرصت خوبی بود بر ای مستقل بودن .
یادمه اوایل مهر که مدرسه باز شد یه کم استرس داشتم وارد مدرسه که شدم برایم نااشنا بود و غریبه بودم من که برای اولین بار بود پیش می امد از خانواده دور باشم .
همیشه با خودم فکر میکردم ادم با اعتماد بنفسی ام ولی وقتی وارد محیط جدیدی شدم تمام ان دیوار بزرگ اعتماد بنفس را که اجر اجر ان را بنا نهاده بودم به یکباره فرو ریخت، از محیط انجا متنفر شدم بعضی اوقات به سرم میزد که ترک تحصیل کنم بالخره بعد از دوماه توانستم خودم را پیدا کنم و دوباره اعتماد بنفسم را بسازم ،
همه ی ما وقتی وارد محیط جدیدی میشویم مثل احمقها رفتار میکنیم یا اسکولها یا خنگ میشوییم !!بله این واقعیت دارد و برای هر کدام از ما اتفاق می افتد .
در دبیرستان بعد از گذشت همان دوماه مدیر مدرسه مان مرا مسُول بوفه گذاشت ،ایشان معتقد بود که من ادم سر زبون داری هستم ومیتونم با بقیه خیلی راحت تعامل کنم ،با همه همکلاسیهایم ارتباط خوبی داشتم ، مدیرمان برایم هدیه میگرفت از شال و دامن وساق جورابهای خوشکل بگیر تا کتاب ودفتر خاطرات …وببیشتر اوقات غذای خوب سلف نیز عایدم میشد !!!
هر دانش اموزی دوست داشت جای من باشد وبرای او این یک رویا بود .
شش سال بعدبرادرم را از دست دادم … .هیچ وقت فکر نمیکردم عزیزانم را به این زودی از دست بدهم ….شوکه کننده بود.
خودم را گم کرده بودم و نمیدانستم از دنیا چه میخواهم ،همیشه استرس ونگرانی داشتم . چرا مهارت ارتباطیم روز به روز در حال نابودی بود . اگر یکی در جمعی حرف ناخوشایند یا بدترین حرف را میزد نمیتوانستم حتی از حق خودم دفاع کنم ، روز به روز بدتر وبدتر میشدم .
اعتماد بنفسم کلا نابود شده بود. چرا نمیتوانستم احساسات وافکارم را کنترل کنم ؟همه چیز مانند یک کابوس بود ،نامفهوم ،غم انگیز اما بی انتها …بلاخره فهمیدم که اضطراب گرفته ام ….
ایا عومل محیطی ربطی به ارتباطات ما دارند ؟
اما اضطراب چه ربطی میتوانست به ارتباطات من داشته باشد ؟متاسفانه اضطراب ووسواس ونگرانی کلا هوش کلامی من را ازبین برده بود واین باعث میشد که حتی معمولیترین کلمات از ذهن من پاک شوند.
پس برای یک بیان خوب یا یک ارتباط خوب و مؤثر باید از لحاظ هوشی یعنی هوش کلامی وغیر کلامی که همان زبان بدن میشود ،اماده بود.
اگر هرکدام از اینها دچار اختلال شود مانمیتوانیم ارتباط را همان گونه که باید برقرار کنیم
مثال :شما در نظر بگیرید که میخواهید بر ای یک مصاحبه ی کاری به یک شرکت مراجعه میکنید . وقتی انجا از شما سوالاتی را میپرسند شما در جواب سوالات زبان بدن خود را جمع کنید .پاهای خود را دستان خود را طوری روی هم بگذارد انگار ترسیده یا اعتماد بنفس ندارید .
یا در جواب سؤالات جوابهای غیر حرفه ای بدهید ،بنظر شما در این مصاحبه قبول خواهید شد؟
یا فرض کنیم شما زبان بدنتان اماده است و خیلی راحت طبق شرایط نشسته اید ،ولی نحوه صحبت کردن یا طرز نگاههای شما غیر حرفه ای است ،باز چه حدسی میزنید ؟
در هر دو حالت شما امکان رد شدن وقبول نشدن در مصاحبه را دارید ،پس مهارتهای ارتباطی فقط حرف زدن نیست ،خیلی از اف راد به اشتباه فکر میکنند اگر کلمه مهارت ارتباطی را شنیدند فکر میکنند مگر چپه کاریه برای حرف زدن اموزش دید .
برای اینکه بتوانیم خوب ارتباط بر قرار کنیم باید :
هوش کلامی وغیر کلامی را بالا ببریم .چطوری با تمرین و تکرار ان میتوانیم روزبه روز بهتر باشم
مثلا برای تقویت هوش کلامی با کلماتی که به هم هیچ ربطی ندارند جمله بسازیم .
یا یک زبان جدید یاد بگیریم ، یا یک مهارت جدید و در مورد ان حرف بزنیم و….
ب رای یک ارتباط خوب وموثر باید متقاعد سازی دیگران را یاد بگیریم ،بدون انکه بخواهیم دیگران را سرکار بگذاریم یا مجبور به انجام کاری کنیم ویا به انها کلک یا سرشان شیره بمالیم.
پس اول تمام جوانبی که باعث میشود در ارتباط کلامی وغیر کلامی اختلال بوجود اید پیدا میکنیم :مثلا اضطراب ،یا افسردگی ،یا نبود تمرکز و …را میسنجیم .
ممنونم از شما که تا اینجا همراه من بودید.
من شادی قربانی نژاد هستم مدرس مهارتهای ارتباطی وتوسعه فردی بانوان
به شما کمک میکنم فرد تاثیرگذارتر و موفق تر در زندگی کاری وعاطفی تان و نفر اول باشید.
خیلی ممنون که اهل اموزش ویادگیری هستین وبرای رشد خودتان تلاش میکنید .
دیدگاهتان را بنویسید