جستجو برای:
  • خانه
  • مقالات
  • محصولات
  • درباره و تماس با ما
 
  • 09144224136
  • info@havasjami.com
شادی قربانی نژاد
  • خانه
  • مقالات
  • محصولات
  • درباره و تماس با ما
0

ورود و ثبت نام

بلاگ

شادی قربانی نژادمقالاتمقالاتهوش کلامی وتاثیرات ان

هوش کلامی وتاثیرات ان

13 بهمن 1402
ارسال شده توسط havasj_havasjami
مقالات
199 بازدید

اگر هنوز شاغل نیستی و درامدی نداری ؟

اگر درامد داری ومیخواهی ان رابیشتر کنی ؟اگر میخواهی در جامعه شخصیتی بسازی که همه روت حساب کنند و از شما حرف شنوی داشته باشند؟اگر میخواهی دیگران را قانع کنی؟ با من همرا باش تا اخر این مقاله.
ما برای حرف زدن به دوچیز اصلی نیاز داریم :1- صدایی رسا – کلمات و واژه ها

اگر هرکدام از اینها دچار مشکل شود ما به سختی میتوانیم با دیگران ارتباط بر قرار کنیم.
اما ایا برای ارتباط فقط این دومورد کافیه یا نه باید بیشتر در مورد ان اموزش ببینیم .?
قبل از انکه 10 ساله شوم همیشه به بزرگترها دقت میکردم که چطوری اینهمه حرف برای گفتن دارند
بعضی وقتها فکر میکردم اگر من مهارت ارتباطی را که ازبچگی بدون انکه کلاسی رفته باشم یاد نگیرم چه ؟ابرویم که میرود پس چطور با مردم ارتباط بگیرم .؟به کسانی که مردم بیشتر انها را قبول داشتند همیشه توجه ویژه ای میکردم . برایم فکر شده بود که چرا مردم جذب این ادم میشوند ؟مگر چی دارد ؟جالب اینکه خودمم جذب انها میشدم.!
در دوران ابتدایی نمیتوانستم از حق خودم زیاد دفاع کنم ،یعنی دفاعم فقط دعوا بود نمیتونستم بدون اینکه خود خوری کنم یا سوءتفاهم پیش بیاید با هم کلاسیهایم مشکلات یا ارتباطاتم را کنترل کنم .
گذشت و گذشت تا 15 ساله شدم بعضی وقتها خودم را میسنجیدم :یه مهمون اگر به خونه ما می امد جلو میرفتم وسعی میکردم با انها ارتباط بگیرم یا در مهمونیها عروسیها ….
ادمی گوشه گیر نبودم سعی میکردم با همه تعامل کنم ولی همیشه یه جای کار میلنگید .اولش خیلی خوب پیش میرفتم اما وسط کار یه هو همه چی بهم میریخت .من فکر میکردم ارتباط گرفتن با ادمها همان خندیدن و بر اساس میل مردم حرف زدن است.
یعنی اگر با مردم موافقت کنم و همیشه بخندم مشکل حل شده است و تیر خلاص را زده ام .اما بازم به نتیجه ی قابل قبولی نمیرسیدم ،پس مشکل چی بود ؟
هر بار که خودم را بررسی میکردم یک چیز جدید فکرم را مشغول میکرد هر بار گیر تازه ای به خودم میدادم .
وقتی با خودم خلوت میکردم نظرم این بود شاید ادمی تلخ رو هستم یا شاید اعتماد بنفس ندارم .،اما من که مشکلی نداشتم پس کجای کار ایراد داشت؟
سعی میکردم مطالعه زیاد انجام بدم اما کتابی در این موضوع پیدا نکردم(البته من پیدا نکردم چون انگار جستجوم اشتباه بودچون بعدها فهمیدم کتاب بوده ولی من متاسفانه انگار تنبلی کردم  و زود ازجستجوم دست کشیدم).سعی کردم بیشتر توجه کنم به شخصیت هایی که با انها ارتباط میگرفتم .
دوران راهنمایی خیلی بهتر شدم ،برای دبیرستان که خود را ثبت نام کردم چقدر ذوق داشتم وقتی وسایلم را اماده میکردم ، مدرسه من دور از خانواده بود شبانه روزی بود وفرصت خوبی بود بر ای مستقل بودن .
یادمه اوایل مهر که مدرسه باز شد یه کم استرس داشتم وارد مدرسه که شدم برایم نااشنا بود و غریبه بودم من که برای اولین بار بود پیش می امد از خانواده دور باشم .
همیشه با خودم فکر میکردم ادم با اعتماد بنفسی ام ولی وقتی وارد محیط جدیدی شدم تمام ان دیوار بزرگ اعتماد بنفس را که اجر اجر ان را بنا نهاده بودم به یکباره فرو ریخت، از محیط انجا متنفر شدم بعضی اوقات به سرم میزد که ترک تحصیل کنم بالخره بعد از دوماه توانستم خودم را پیدا کنم و دوباره اعتماد بنفسم را بسازم ،

پس مشکل کجا بود ؟همان اعتماد بنفس ..! یا نه چیز دیگری بود .

.. پدرم همیشه حرفش این بود با مردم مهربان باشید،مراقب حرف زدن ولحنتان باشید که اگر دلی بشکند دیگر جوابتان باخداست.واین جملات مانند چسب به مغز ما چسبیده بود وملکه ذهن شده بود

پدرم تا زنده بود هیچ کس از او ناراحت نشد ودل هیچ کس را ازخود نرنجاند این گفته تمام مردم است که من اینجا بیان میکنم.

اطرافیان پدرم اورا تحسین میکردند که چنین بچه های سر زبون داری دارد وبا مردم تعامل اجتماعی دارند،

اطرافیان مارو تحسین میکردند و ازینکه بامردم انقدر زود ارتباط میگرفتیم تشویق میشدیم..

تا وقتی که از دبیرستان تمام شدم این اخلاقهایم مرا همه جا موفقتر میکرد اما نبود اعتماد بنفس باعث شکست و نابودی ادمها میشود

همه ی ما وقتی وارد محیط جدیدی میشویم مثل احمقها رفتار میکنیم یا اسکولها یا خنگ میشوییم !!بله این واقعیت دارد و برای هر کدام از ما اتفاق می افتد .
در دبیرستان بعد از گذشت همان دوماه مدیر مدرسه مان مرا مسؤل بوفه گذاشت ،

ایشان معتقد بود که من ادم سر زبون داری هستم ومیتونم با بقیه خیلی راحت تعامل کنم ،با همه همکلاسیهایم ارتباط خوبی داشتم ، مدیرمان برایم هدیه میگرفت از شال و دامن وساق جورابهای خوشکل بگیر تا کتاب ودفتر خاطرات …وببیشتر اوقات غذای خوب سلف نیز عایدم میشد !!!
هر دانش اموزی دوست داشت جای من باشد وبرای او این یک رویا بود .
شش سال بعدعزیزی را از دست دادم … بزرگترین ضربه را خوردم .

هیچ وقت فکر نمیکردم عزیزانم را به این زودی از دست بدهم ….
خودم را گم کرده بودم و نمیدانستم از دنیا چه میخواهم ،همیشه استرس ونگرانی داشتم . چرا مهارت ارتباطیم روز به روز در حال نابودی بود . اگر یکی در جمعی حرف ناخوشایند یا بدترین حرف را میزد نمیتوانستم حتی از حق خودم دفاع کنم ، روز به روز بدتر وبدتر میشدم .
اعتماد بنفسم کلا نابود شده بود. چرا نمیتوانستم احساسات وافکارم را کنترل کنم ؟همه چیز مانند یک کابوس بود ،نامفهوم ،غم انگیز اما بی انتها …بلاخره فهمیدم که اضطراب گرفته ام ….

اضطراب بدترین ضربه رو به زندگی شما میزند مانن کسی که دام باشما در حال جنگ باشد ومیخواهد شماراتخریب کند بیخودوبی جهت نگرانی ،فکرهای بیهوده ،هوش کلامی بشدت ضعیف و حتی احتمال لکنت وجود داره ..

ایا عومل محیطی ربطی به ارتباطات ما دارند ؟
اما اضطراب چه ربطی میتوانست به ارتباطات من داشته باشد ؟

متاسفانه اضطراب ووسواس ونگرانی کلا هوش کلامی من را ازبین برده بود واین باعث میشد که حتی معمولیترین کلمات از ذهن من پاک شوند.
پس برای یک بیان خوب یا یک ارتباط خوب و مؤثر باید از لحاظ هوشی یعنی هوش کلامی وغیر کلامی که همان زبان بدن میشود ،اماده بود.
اگر هرکدام از اینها دچار اختلال شود مانمیتوانیم ارتباط را همان گونه که باید برقرار کنیم.
مثال :شما در نظر بگیرید که میخواهید بر ای یک مصاحبه ی کاری به یک شرکت مراجعه میکنید .

وقتی انجا از شما سوالاتی را میپرسند شما در جواب سوالات زبان بدن خود را جمع کنید .پاهای خود را دستان خود را طوری روی هم بگذارد انگار ترسیده یا اعتماد بنفس ندارید .یا به اصطلاح زبان بدن پنگونی داشته باشید ..
یا در جواب سؤالات جوابهای غیر حرفه ای بدهید ،بنظر شما در این مصاحبه قبول خواهید شد؟
یا فرض کنیم شما زبان بدنتان اماده است و خیلی راحت طبق شرایط نشسته اید ،ولی نحوه صحبت کردن یا طرز نگاههای شما غیر حرفه ای است ،باز چه حدسی میزنید ؟
در هر دو حالت شما امکان رد شدن وقبول نشدن در مصاحبه را دارید ،

پس مهارتهای ارتباطی فقط حرف زدن نیست ،خیلی از افراد به اشتباه فکر میکنند اگر کلمه مهارت ارتباطی را شنیدند فکر میکنند مگر چه کاریه برای حرف زدن اموزش دید .؟
برای اینکه بتوانیم خوب ارتباط بر قرار کنیم باید :
هوش کلامی وغیر کلامی را بالا ببریم .چطوری با تمرین و تکرار ان میتوانیم روزبه روز بهتر باشم
مثلا برای تقویت هوش کلامی با کلماتی که به هم هیچ ربطی ندارند جمله بسازیم .(مثلا :غار ،گنجشک،صندلی)
یا یک زبان جدید یاد بگیریم ، یا یک مهارت جدید و در مورد ان حرف بزنیم و….

پس نتیجه میگیریم کمبود اوقات نبود مهارت ارتباطی یا نبود هوش کلامی یاوجود اضطراب بشدت روی ارتباطات و زندگی ما پیامدهای منفی داره، متاسفانه این مهارت را هیچ کجا یادمان نداده اند ،نه در خانه ، نه در مدرسه ونه در دانشگاه.

مثل :ازدست دادن فرصتها ،غیرحرفه ای بنظر رسیدن ،شکست خوردن در ارتباطات (قبول نشدن در مصاحبه ها و پیدا نکردن کار)نمیتوانیم دیگران را برای یک خواسته ی کوچکمان قانع کنیم

در نتیجه هیچ کس نمیتواند روی ما حساب کند …گند زدن به روابطمان با همسایه پارتنر ،فرزند ،و…..
من شادی قربانی نژاد هستم مدرس مهارتهای ارتباطی وتوسعه فردی
خیلی ممنون که اهل اموزش ویادگیری هستین وبرای رشد خودتان تلاش میکنید .

در تلگرام
کانال ما را دنبال کنید!
در اینستاگرام
ما را دنبال کنید!
Created by potrace 1.14, written by Peter Selinger 2001-2017
در آپارات
ما را دنبال کنید!
قدیمی تر شخصیت چطور شکل میگیرد؟
جدیدتر درد دلهای شما..

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • دسته‌بندی نشده
  • مقالات
نوشته‌های تازه
  • مدیریت استرس و راهای انStress management and its ways
  • تاثیر استرس و نگرانی بر سلامت
  • درد دلهای شما..
  • هوش کلامی وتاثیرات ان
  • شخصیت چطور شکل میگیرد؟
شادی قربانی نژاد هستم

مربی ومدرس توسعه فردی و مهارتهای ارتباطی،فن بیان و سخنوری و هر آنچه که برای یک زندگی موثر نیاز داریم،
به شما کمک میکنم با به دست اوردن اعتماد به نفس و مـهارتهای کلامی ،در زندگی و شغلتون فرد تاثیرگذاری باشین

  • 09144224136
  • 41besharatghorbani36@gmil.com
فهرست سفارشی
  • خانه
  • مقالات
  • محصولات
  • درباره و تماس با ما
تمام حقوق برای خانم شادی قربانی نژاد محفوظ است.

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت